مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

570

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

مىبندند . لشكريان و عسس در كوچه‌ها و راهها روانه مىشوند تا آنگاه كه صبح بردمد و هر كس را كه بيرون خانه‌اش بيابند گردنش را مىزنند و با خون خودش بر پشتش مىنويسند : « اين است سزاى آن كس كه از فرمان پادشاه سر باز زند . » در يادكرد آنچه از اديان ترك حكايت شده ايشان در شمال چين و مغرب آن هستند ، معتقدند كه بعضى از ايشان را كتابى هست و بعضى از ايشان پيرو كتاب تبّتيان‌اند ، چرا كه مجاور ايشان‌اند و بعضى از ايشان پيرو كتاب سغديان‌اند . گويند در تغزغز بعضى از نصارى و سمنيّه نيز هستند . ايشان كشتن اسيران و سختگيرى و تاخت آوردن بر مجروحان را روا نمىدارند . اگر در جنگ مجروحى بيابند او را درمان مىكنند و نزد خانواده‌اش و به خانه‌اش مىفرستند . مىگويند خرخيزيان مردگانشان را آتش مىزنند و برآنند كه آتش هم پيكر و هم پستى او را تطهير مىكند و ايشان بت‌پرست‌اند . بعضى از ايشان آفتاب‌پرست‌اند و بعضى آسمان‌پرست‌اند . بعضى هستند كه با شخص مرده ، بندگان و خدمتكارانش را نيز زنده بر « تل » به خاك مىسپارند تا بميرند و بر روى او چهارپايان را مىكشند و « تل » در زبان ايشان به معنى گور است . گويند بعضى از ايشان معتقدند كه برف و باد و سرما در فرمان ايشان است و بيشتر فرمانهاى ايشان بر شانهء گوسفند است . و خداى به‌داند . در يادكرد اديان حرّانيان احمد بن طيّب گويد كه ايشان معتقدند خداوند ، علت جهان است و هيچ يك از معلولات او را نرسد كه به وصف وى بپردازد . تمام اهل تميز مكلف‌اند كه به پروردگارى او اقرار كنند و او پيامبران را براى تثبيت حجت خويش برانگيخته و هر كه را اطاعت كند وعدهء نعيم جاودانه داده و هر كه را عصيان ورزد ، به اندازهء استحقاقش وعدهء عذاب داده است . و گويد كه ايشان در كار خود به جستجوى حكمت‌اند و هر چه را كه با فطرت سازگار نباشد به دور مىافكنند و ملتزم فضايل‌اند و از رذايل مىپرهيزند . نمازهاى ايشان سه نماز است : نخستين ، به هنگام طلوع خورشيد و دومين ، به هنگام زوال آن و سومى به هنگام غروب آن است و قبله‌اى ساخته‌اند بدين گونه كه قطب شمال را در « نقرهء قفا » [ 1 ] قرار مىدهند . گويند كه ايشان هر روز براى ستاره‌اى كه صاحب

--> [ 1 ] نقرهء قفا : چاهك پس گردن انسان در منتهاى موى سر ( تحفة العراقين ، خاقانى ، به نقل از فرهنگ فارسى ، دكتر معين ) : وان سوختگى به دستهاشان * نقره شد نقرهء قفاشان